احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

16

كنوز الحكمة ( فارسى )

بر ما پوشيده نيست ، و آن چون بر ما پوشيده باشد ؟ ! چيزى كه ما آفريده باشيم ، چون پوشيده ماند ؟ ! امّا چون گفتيم كه جمله عبوديت در اين ده آيت است ، كه در اين ده فصل گفته آمد : اول به حقيقت ببايد دانست كه هركه الهام از وسواس باز نداند ، همه كار وى نه بر بصيرت باشد ، و هرچه كند نه بر حقيقت و يقين كند ، زيرا كه بناى همه كارهاى عبوديت بر اين است كه الهام از وسواس بازدانى ، و اين چندين سوگند كه خداى عزّ و جلّ ياد كرده است ؛ تا ما در آن درانديشيم ، و بدان كار كنيم . مهتر ( ص ) مىگويد : ليس من احد إلّا و معه ملك يوحى اليه و شيطان يوحى و هو مع الغالب منهما ؛ فيقول الملك لوليّه : اذكره ! فله أجره و مثل أجر من ذكر بذكره لا ينقص من أجورهم شىء . و يقول الشّيطان لوليّه : اشغب ! فعليه إثمه و أثم من شغب بشغبه لا ينقص من آثامهم شىء - پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد كه : « نيست هيچ يكى از شما كه نه فرشته‌اى بازوست كه او را وحى مىكند ، و همچنين شيطانى بازوست كه او را وسواس مىكند ، و ايشان بر ما غالب‌اند ، و با مااند ؛ پس اين فرشته گويد دوست خويش را : ياد كن ! خداى را ، او را بود اجر آن ، و هركه بازو آن ياد كرد بگويد او را مثل آن اجر بود - بى از آنكه از اجر آن ديگرى چيزى نقصان كند - و آن شيطان نيز گويد آن ولى خويش را : هر شغب و بزه كى بتوانى كرد بكن ! هركه بازو آن شغب مىكند ، او را همچنان بزه مىباشد كه ولى شيطان را - بى از آن كه از بزه او چيزى بكاهد » . پس گوش نيك فرا خويشتن بايد داشت كه اين فرشته پيوسته با ماست ، و اين ديو همچنين با ماست كه شب و روز يك نفس از ما خالى نه‌اند ، و خير و شرّ ما بر ما مىنويسند ، كه يك ذرّه فرونگذارند ، و هرچه ديگرى نيز از ما فراگيرد ، ما هم بدان بزه مأخوذ باشيم ؛ كه اصل آن كار و آن سخن از ما خاسته است . و مثل اين ملهم و وسواس و الهام خداى عزّ و جلّ در دل بنده ، همچنان است كه : چشمه آبى ، اگر كاريزى ، اگر رودى ؛ آب از همه چشمه‌ها خداى عزّ و جلّ روان كند كه هيچ‌كسى ديگر آن آب روان نتوان كرد مگر خداى عزّ و جلّ . و اگر كسى بسيارى زر بر كاريزى خرج كند ، هم تا خداى عزّ و جلّ آب روان نكند ، به دست همه باد باشد ! الهام حق سبحانه و تعالى ، مانند آن آب است كه از آن كاريز و از چشمه روان كند ؛ ملهم و وسواس را چون مرد آب‌دار يا چون مرد جوىبان مىبايد دانست كه : تا آب نباشد جوىبان آب در هيچ جاى نتواند كرد .